کد خبر: ۲۴۲۹۳۷
تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۷:۲۳

جهت‌یابِ  تحصیلی!

 
 
محمدحامد محتشم
دانش‌آموزان شاید ابتدا به‌ ساکن به‌ مرحله‌ تشخیص استعداد و علاقه‌ پایدار خود نرسیده و پاسخ قاطع و روشنی به این نیاز نداشته باشند؛ و این هرچند واقعیت است اما جای ناامیدی نیست، چون و مهم آن است که پاسخ به نیاز حیاتی استعدادیابی از نگاه نظریه‌پردازان آموزش دور نمانده است:
نظریه‌پردازان آموزش، در تأمین هدف استعدادسنجی دانش‌آموزان، پایه نهم مقطعِ متوسطه اول را (اول دبیرستان در نظام تحصیلی پیشین) نظریه‌پردازی کرده و به فرایند و مراحل آموزش مدارس افزودند. در این ‌مقطع - همچنان‌که از نامش پیدا است- دانش‌آموز تحت نظارت متولیان تعلیم و تربیت قرار می‌گیرد تا در کنار تعلیم، توانایی‌ها و ترجیحات او کشف شده؛ و به‌سوی انتخاب رشته‌ای که متناسب با رغبت او است، راهنمایی شود. همین ‌انتخاب سنجیده، قطب‌نمای جهت‌یاب تحصیلی دانش‌آموز تا نقطه‌ پایانی مقطعِ دانشگاه است. 
رسالت استعدادیابی دوره‌ متوسطه اول از جانب آموزش و پرورش، تبدیل به‌ پرسش‌های حدود 400 سوالی تحت عنوان «رغبت‌سنجی» شده است که در پایان دوره‌ اول (در نظام جدید) دانش‌آموزان موظف‌اند به ‌تمام این پرسش‌ها، پاسخ‌های دقیق دهند تا که مشاورین محترم با تحلیل پاسخ‌ها و در نهایت، کار استعدادیابی و علاقه‌سنجی را به‌سامان برسانند (البته اگر به صورت متعهدانه و متخصصانه و صدالبته دلسوزانه با اختصاص حداقل وقت مفید، همراه با گفت‌وگو و بیان استدلال برای هر دانش‌آموز به‌طور اختصاصی، به جهت اهمیت مسئله فوق، انجام گیرد تا شاید دیگر اکثریت، علاقه وافری به رشته‌های عُرفی شلوغ اجتماعی و دانشگاهی پیدا نکنند و اگر هم پیدا کردند، محوریت انتخاب، علاقه هورمونی و هیجانی و صرفاً مالی نباشد!).
اینها را آوردیم تاکه بتوانیم این پرسش را مطرح کنیم: ما- شهروندان، پدران، مادران و معلمان- با این‌که می‌دانیم امکانات استعدادسنجی به صورت تخصصی و متعهدانه دور از دسترس دانش‌آموزان‌مان است؛ و با اینکه می‌دانیم دامنه‌ تغییرات در روند استعدادیابی به تخصص متمایل شده است: با این همه، آیا ما هم در کنار متخصصان این امر، می‌توانیم سهمی هر چند کوچک، اما مهم و موثر در جهت استعدادیابی فرزندان یا دانش‌آموزان‌مان داشته باشیم؟ و آن سهم کدام است؟ 
در پاسخ باید گفت: که دو راه پیش‌روی ‌ما است: یک راه این‌که در دانش‌آموزان‌مان نسبت به زمینه یا امری خاص، علاقه ایجاد کنیم و این کار هرچند کمی سخت اما قابل دسترس است. این‌‌راه، مشابه راهی است که در ایجاد یا تحریک حس تنفر در افراد، طی می‌شود: یک فرمول برای تحریک تنفر این است: می‌توان از دافعه‌ها و زشتی‌ها و بدی‌ها و پلیدی‌ها و تهوع‌آوری‌های یک عنصر یا یک زمینه‌ خاص به ‌افراد یا دانش‌آموزان هدف تصویر داد؛ و این تصویرسازی را مستند به الگوها و نمونه‌های عینی و واقعی آن کرد. به‌میزان متقاعدسازی دانش‌آموزان، گرایش به آن عنصر یا زمینه، رفته‌رفته کم‌رنگ یا کور می‌شود. در ایجاد یا تحریک علاقه نیز یک‌راه همین است: مزایا، جاذبه‌ها، زیبایی‌ها، نقش آینده‌سازی، رضایت‌بخشی و لذت‌آوری در زمینه‌‌ای خاص برای دانش‌آموزان تصویرپردازی شده؛ و این تصاویر به الگوهای واقعی و بیرونی آن، مستند می‌شود. بدین ترتیب رفته‌رفته حساسیت دانش‌آموز نسبت به آن امر تحریک؛ و گرایش بدان فعال شود.
راه دوم: این‌که اولیاء باید علائم و نشانه‌های استعداد و علاقه‌ دانش‌آموزان نسبت به هر موضوعی را رصد کرده و به تشخیص آن برسند. باید پی‌برد که دانش‌آموز در چه زمینه‌ای به‌ طور خود اختیار و بی‌نیاز از تشویق و تهدید و تطمیع وارد می‌شود؛ متمرکز و غرق می‌شود. نیز، باید با دقت از رعد و برق‌های کوتاه و پراکنده‌ نوآوری‌ و خلاقیت‌ دانش‌آموزان در هر صحنه‌ای عکس‌برداری کرده؛ و خصوصاً آنجا که به تکرار می‌رسد؛ تمام این امور را نشانه‌هایی از استعداد و علاقه‌مندی در نظر گرفت. 
فقط در سطح اشاره به عنوان نمونه می‌توان گفت که مثلاً «استعداد فنی» حاوی و حامل این نشانه‌ها است: افراد فنی غالباً دارای قدرت بدنی و توانایی‌های ورزشی و قابلیت توانایی کار با ابزار‌آلات و تجهیزات را دارند و ترجیح‌شان کار با اشیا و ماشین‌ها است. نشانه‌های علایق‌ این افراد را می‌توان در تعمیر کردن و صبوری و دقت در آن و هم راه‌اندازی لوازم خراب و شرکت در یک بازی ورزشی یافت.
 همچنین، مستعدان علمی نیز این نشانه‌ها را دارند: گرایش به حل کردن مسایل ذهنی، پردازش اطلاعات، مدیریت و رهبری، و تمایل‌شان به شناخت دنیای پیرامون و سوال از آن است؛ و هم در باز کردن گره‌های پیچیده که نیاز به تفکر و اکتشاف محوری دارد از دیگران سریع‌تر و موفق‌ترند. اینان به‌طور خودکار تحلیل‌گر، کنجکاو، دقیق، منطقی و پرسش‌گرند. همچنین نشانه‌های علاقه‌ اینان را می‌توانیم در گرایش غلیظ آنان به یادگیری، تحقیق و پژوهش، تجزیه و تحلیل، دست بردن به آزمایش و بحث‌ کردن ببینیم. اینان را حتی در زمان تفنن و سرگرمی‌شان می‌توان در کتابخانه‌ها یا پای میز کامپیوتر یا تماشای مستندهای علمی، یا در حال مطالعه و جمع‌آوری مطالب یا مشغول بازی‌های فکری سراغ گرفت. بدین ترتیب، می‌توان امیدوار بود که رفتن در این دو مسیر، نیروی ابتکار و خلاقیت و استنباط را فعال کند؛ و نیاز به تکرار است که نیروی ابتکار، موتور محرکه‌ حرکت به‌ سوی قله‌های زندگی اجتماعی است. 
وقتی در روزنامه‌ها و سایت‌های خبری کشور می‌خوانیم که در ایران کار مفید روزانه کمتر از دو‌ساعت است؛ یا تعداد بی‌کارانی که فارغ‌التحصیل مراکز آموزش عالی هستند، به‌ مراتب بیشتر از افراد کم‌سواد است؛ یا اینکه فقط 25درصد از شاغلین نسبت به شغل خود رضایت و احساس لذت دارند؛ این‌که خلاقیتی در مشاغل گزارش نمی‌شود و... همه‌ و همه از این‌روست که افراد، خارج از مدار علائق و استعدادهای خود در چرخش هستند. 
این سبک استعدادشناسی، البته سهم پدران و مادران بود؛ اما سهم مدارس چیست؟ سهم مدارس، حداقل تشکیل یک مثلث با اضلاع معلمان، معلمان یا مشاوران راهنما (رکن مهم آموزشی و تربیتی) و اولیا است. معلمان در مدارس، به ‌موازات انتقال دانش اندوخته‌؛ و مبتنی بر تجربه‌های انباشته، می‌توانند در کلاس‎های درس و تدریس، به‌ تشخیص مستعدان و علاقه‌مندان علمی برسند و آن‌را با معلمین راهنمای مدرسه در میان بگذارند؛ ایشان نیز این گزارش را بعد از تحلیل و رساندن به اوج پختگی و طبق صلاحدید به اطلاع خانواده‌ها برساند و در نهایت با هماهنگی و هم‌افزایی این سه حلقه و با سازوکارهای شناخته‌شده، دانش‌آموز در ‌مسیر پرپیچ‌وتاب باروری استعدادها قرار می‌گیرد. 
حرف پایانی اینکه؛ متولیان تربیت و آموزش و اولیائی که نسبت به صعود جامعه‌ دانش‌آموزی به‌مدار استعدادها و علاقه‌های‌شان سهل‌انگار و بی‌دغدغه‌‌اند؛ و از آنان در این زمینه تدبیر و حرکتی جدی به‌ چشم نمی‌آید؛ و در عین‌ حال، در سودای آینده‌ا‌ی کامیاب و رضایت‌بخش برای فرزندان خود؛ و آینده‌ای مترقی برای جامعه‌ خود هستند، باید نیک بدانند که این هدف با تلاش و کوشش و برنامه‌ریزی به دست می‌آید.